نگاشته شده توسط: IMAN | دسامبر 10, 2013

پير ريا , آن عمامه و عبا

زمستان , زمستان سرد و غمگين / اينبار چه زود آمده بود / سر خوش از بهار آزادي / پايكوبان در مسير بهروزي / بي خبر از جغد شوم تاريكي / شعر جاودانگي مي سروديم / شب به خيالمان نبود / هر لحظه هر دم نور مي نموديم / پس پير ريا / آن عمامه و عبا / تهي از عشق و صفا /شاديمان طاقتش تاب كرد / نعره كشيد و چشم مان خواب كرد / ديده هر چه ديده بود / جز سردي و غم نبود / سبزي بهشتمان را / خزان سياه دندان دريده بود / اينجا عمريست زمستان است / همه سالخورده اين زندانيم / خميده قامتان قبرستان زمانيم / زمستان , زمستان سرد و غمگين / اينبار چه زود آمده بود …
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: